آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 16 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

گردش در باغ تحقیقاتی

جمعه  29/2/91 همت کردیم و صبح به باغ تحقیقاتی بسیار زیبای دانشگاه رفتیم . واقعا عالی بود جای همگی خالی . این هم دخملی بیست ماهه ما در باغ تحقیقاتی دانشگاه .     خانمی را روی تنه درخت نشوندم  تا ازش عکس بگیرم خیلی با مزه بود دفعات بعد که تنه درختها رو می دید می خواست روشون بشینه تا ازش عکس بگیرم . اینجا هم در حال نون پنیر خوری هستش نمی دونم این بلا تو دسته این نیمکت چی دیده بود که حسابی با دقت تستش می کرد بعد هم از خود نیمکت بالا می رفت و می نشست ، تازه با دستش به نیمکت اشاره که یعنی من هم کنارش بشینم . چه  سرشم انداخته پایین داره پیاده روی می کنه . مامانی صبر کن من هم بیام .خو...
30 ارديبهشت 1391

عکس های دخملی

خانم خانوما در بغل پری عمه جون عزیز آیلا در حال لم دادن در صندلی ریاست این هم آقا رادین مهربون و مهمون نواز دوست آیلا و دادا جون ( البته عکس مربوط به یک ماه قبل هست که رادین اینجا بود) ...
20 ارديبهشت 1391

بیست ماهگی

نازنینم بیست ماهگیت مبارک   حالا دیگه در آستانه بيست ماهگی حسابی شیطون تر شدی ،‌ خیلی از کارها رو خودت انجام می دی، بهانه می گيری ، گريه می کنی، درخواست آهنگی میکنی بعد هم حسابی میرقصی، با دیدن نزدیکان هیجان زده می شی و به شدت دور خودت می چرخی، گاهی دندوناتو مسواک می زنی، بعضی وقتها صبح زود با گریه شدید بیدار می شی و تا بغلت نکنم مرواریدا همچنان از اون چشمای نازت می غلتند، هنوز عاشق میوه ها هستی ، حالا دیگه خودت از صندلی غذات بالا می ری و روش می شینی، گاهی در بعضی از جمعها خجالت می کشی ولی بعد از ده دقيقه همون آیلایی شیطون می شی،  عاشق ددر و پشت رل نشستن هستی ، گاهی اوقات اصلا حرف گوش نمی کنی ، گاهی چنان دلبری می کنی ک...
18 ارديبهشت 1391

خونه ماماما

عکسها در تاریخ 11/2/91 در حیاط خونه ماماما گرفته شده . آیلا خیلی شاد و خرامان وارد حیاط شد اول به گلها سلامی داد بعد بوس براشون فرستاد . و بعد هم بازی کوچولو در چه فکری هستی . مامانی همه چیز درست می شه       مثلا داره خودشو آماده می کنه تا برا خاله حسنا جون عکس بندازیم . خیلی مصمم صندلی سفری ها رو از این طرف به اون طرف جابه جامی کرد و گاهی هر دوتاشون رو می خواست با هم برداره . ...
12 ارديبهشت 1391

سفرنامه اردیبهشت 91

ما هم از فرصت  ٢ روز تعطیلی ٦/٢/٩١ استفاده کردیم و به کوه و دشت زدیم . جای همگی خالی . طبیعت در هر نقطه ای ویژگی های خاصی داشت . در این مسافرت کوتاه آیلایی هم دخمل خیلی خوبی بود فقط گاهی یادش می رفت که باید رو صندلی مخصوصش بشینه . اینجا گردنه حیرانه که طبیعت فوق العاده با هوای بسیار مطبوع و خنکی داشت . آیلا به محض پیاده شدن و با دیدن اون منظره زیبا با عجله شروع به راه رفتن به طرف گلها کرد .     کمی هوا بادی بود و به همین خاطر دو تا کلاه سر آیلا گذاشتیم . از دماغشم معلومه که هوا کمی سرده   آیلا می خواد از زیر دست بابایی فرار کنه   در مسیر رشت خانمی برای اولین بار یک گاو واقعی رو...
10 ارديبهشت 1391

آیلا در گلخونه

به خاطر عشق بسیار زیاد مامانی به گل و گیاهان، چند بار به چندین گل خونه سرزديم،  البته ناگفته نماند که خانمی هم چندان بی علاقه نبود ، وقتی گلها رو می دید خیلی هیجان زده می شد وقتی می خواست نازشون کنه کمی با خشونت انجام می داد ولی انصافا  خیلی با ملاطفت بوسشون می کرد   آیلا در کنار شعمدونی های بسیار زیبا   نازدونه در کنار گلهای زیبای بنفشه اینجا هم آیلا با مامانی ( به قول آیلا مامان جی)برای خرید سبزیجات سر زمین ( رو به روی گلخونه) رفته . دختر اسب سوار: آیلا که عاشق حیوانات هست بابایی هم دستش درد نکنه ، خانمی رو بلند کرد تا ...
4 ارديبهشت 1391
1